« قبلی | اصلی | بعدی »

آخرین روز کار کنسولگری ایران در لندن: رفتن در دقیقه نود

بی‌بی‌سی فارسی بی‌بی‌سی فارسی | 2011-12-02 ,17:30

مطلب زیر را علی همدانی که در محل کنسولگری ایران حضور داشته، نوشته است:

ما ایرانی ها اصولا دقیقه نودی هستیم. نمود این ادعا را می شد در آخرین روز کاری کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در لندن دید؛ در مراجعه کننده هایی که تا شنیده بودند کنسولگری در شرف تعطیلی است آمده بودند کارهایشان را راه بیاندازند. همین، کار کارمندان کنسولگری را سخت تر کرده بود.

از یک طرف با انبوهی از مدارک روبرو بودند که از قبل آنجا بوده، از پاسپورت های منقضی که آورده شده بودند که تمدید شوند تا وکالت نامه و شناسنامه، و از طرف دیگر با درخواست های جدیدی که از هوا و زمین روی سرشان می ریخت. همه هم انتظار داشتند کارشان راه بیفتد.


آقایی آمده بود مسن. فارسی بلد نبود. می گفت پدرش ایرانی بوده اما خودش از سالهای کودکی در بریتانیا زندگی می کرده. شناسنامه اش را که در آورد می شد فهمید که تا چه اندازه از ایران دور بوده: شناسنامه ای با آرم شیر و خورشید شاهنشاهی ایران.

می گفت همیشه دوست داشته به ایران سفر کند تا از نزدیک سرزمین پدری را ببیند، وقت نمی کرده برای انجام کارهای حقوقی و گرفتن گذرنامه ایرانی زودتر به کنسولگری بیاید و حالا که شنیده کنسولگری قرار است بسته شود آمده بود بلکه فرجی حاصل شود.

درخواست این آقا را بگذارید در کنار درخواست مردان جوانی که وقتی هجده سالشان نشده بود از ایران آمده بودند که اینجا درس بخوانند و حالا فیلشان یاد هندوستان کرده که سفری بکنند به ایران. مشکلشان اما این است که مشمول نظام وظیفه هستند و نیاز دارند به مجوز کنسولگری ایران تا بتوانند به کشور سفر کنند.

کارمندان کنسولگری هم سعی می کردند مردم را آرام کنند تا با کمترین تنش، این آخرین روز را هم بگذارنند گرچه کار آسانی نبود وقتی با آنهمه درخواست روبرو باشی و لابد کاری از دستت بر نیاید.

قصه تلخ هم زیاد شنیده می شد، یکی از همه تلخ تر: آقایی آمده بود که خواهرزاده اش اینجا، در لندن، درگذشته بود و برای فرستادن جنازه نیاز به گواهی فوت کنسولگری داشتند. می گفت جنازه خواهرزاده اش در سردخانه مانده و با بسته شدن کنسولگری نمی داند کار به کجا می کشد و چطور می تواند آن را به ایران بفرستد. قصه تلخی بود که نمی دانستم چه واکنشی باید به آن نشان بدهم.

در بین گرفتاری ها و ناراحتی ها، خوشحال ها هم جای خود را داشتند. آقای موتور سواری آمد که به دوشش پرچم شیر و خورشید نشان ایران را انداخته بود. مقابل کنسولگری ایستاد و جعبه های شیرینی ایرانی را که با خود آورده بود به ما تعارف کرد. گفت ما مدتها بود که می گفتیم دفاتر نمایندگی جمهوری اسلامی باید بسته شود و کسی گوشش بدهکار نبود. حالا بسیجی ها یک روزه کاری کردند که سفارت بسته شود. وقتی فیلمبردار انگلیسی که همراهم بود و از شنیدن قصه تلخ قبلی متاثر هم شده بود، قضیه این شیرینی ها را پرسید، راستی راستی مانده بودم چه بگویم؛ بگویم قصه ما ایرانی ها پیچیده تر از آن است که بشود ترجمه اش کرد؟ به هر حال چنان با آب و تاب از شیرینی های مختلف ایران برایش سخنرانی کردم که سوالش را فراموش کرد.


کنسولگری گرچه در عمل بسته شده اما آنطور که کارمندان محلی اش گفتند برای تحویل مدارک به مراجعه کننده ها، تا زمانی که جلوی فعالیتش گرفته نشود باز خواهد ماند.

عصر، وقتی برای آخرین بار از کنسولگری بیرون می آمدم شنیدم که یک کارمند محلی به شوخی برای یکی از مراجعه کنندگان که خداحافظی می کرد، زیر لب می خواند: بی وفا، بی وفا، بی وفا، رفتم که رفتم...

اظهار نظرهااظهار نظر کنید

  • 1. نوشته شده در ساعت 19:11 روز 2011-12-02 ,سوگند :

    کار بی شرمانه را بشریت نسبت به همدیگر سالهاست که انجام میدهد تبعیض .معامله .برای زنده ماندن قوی نگه داشتن خود برای ضعیف نماندن

    در مورد این نظر شکایت کنید

    الزامی

    (منتشر نخواهد شد)

  • 2. نوشته شده در ساعت 20:50 روز 2011-12-02 ,reza :

    بله دقیقه نودی هستیم
    خیلی ها این را از آب و هوا نوع تغذیه میدانند اما نمیدانم آن کارمندان، آنهم با هزاران کیلومتر فاصله و با خوردن آب و نان و نمک انگلیسی و یا آن پیر مرد که قسمت اعظم عمرش را در بریتانیا سپری نموده ، چطور هنوز این یکی خاصیت خود را توانسته اند به خوبی حفظ کنند از عجایب است
    در ایران تو ادارات و هر جای دولتی که ارباب رجوع دارد ،جمله
    "انشالله فردا" بسیار معمول است، تا آنجا که وقتی از سفیر روسیه در مورد راه اندازی نیروگاه بوشهر سوال شد فرمودند "انشالله همین زودیها، همین فردا نه، ولی انشالله به زودی شاید وقتی دوباره یکدیگر را دیدیم"
    عادت بدی است ،اما واقعیت دارد ،ما عادت داریم تمام آنچه که "خود" و تنها عملکرد خودمان موجب ماندن و بودن در موقعیت جاری است را به گردن این و آن بیاندازیم ،البته بی تأثیر نبوده اند و بعضاً اسباب جهت دادن و تسزیع در رسیدن به اهدافی از پیش تعیین شده در تأمین منافع گروهی خاص و یا حتی خارج از این مملکت را با ترویج خرافه و شناخت دقیق از این نوع عادات ایرانیها بهره ها برده اند
    و همچنان در حال بردن هستند
    ایکاش به جای قرار گرفتن در موقعیتی که توقع دلسوزی و ترحم از بیگانگان در بین اقشاری از این ملت رواج فراوان یافته است ،قدری به خود می آمدیم و دستی بر زانوی خویش مینهادیم
    قدری بر گذشته و حال خود تأمل میکردیم و از سر "عقل" و نه از سر احساس قدمی برمی داشتیم که اینگونه خار نشویم
    انشالله فردا و باز هم انشالله فردا

    در مورد این نظر شکایت کنید

    الزامی

    (منتشر نخواهد شد)

اظهار نظر کنید

لازم است نام و نشانی ایمیل خود را وارد کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد)

نظرات این وبلاگ پیش از انتشار بررسی می شود

الزامی

(منتشر نخواهد شد)


bbc.co.uk navigation

BBC © 2012

بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.