بایگانی 2011-12

یلدای ۹۰ با بی بی سی فارسی

مطلب زیر را بهزاد بلور تهیه کننده و مجری برنامه های موسیقی بی بی سی فارسی نوشته است.

اوج شب های آخر پاییز، شب یلداست و دیگر هیچ!
از زمانی که کرسی های مادون قرمز ژاپنی زیر میز استخونامون رو داغ می کرد و تلویزیون سیاه و سفید خواننده ها رو نشون می داد، تا خاموشی مطلق و آژیر خطر، شب یلدا برای من یه مینی نوروز بود، یک شب که همه چیزهایی که بهت میگن نکن، ‌اون شب آزاده. شب زنده داری، ‌بخور بخور و بیدار موندن و حرف زدن و تلویزیون دیدن و فرداش هم که دیگه خدا بزرگه!

من و بچه های بی بی سی این روزهای آخر آذر که شب یلدا آروم آروم از در میرسه ،‌ همزمان با آمادگی بریتانیایی ها برای ساختن برنامه های مخصوص شب کریسمس، شروع می کنیم اول به شوخی کردن و بعد جدی جدی می بینیم که با سردبیرها نشستیم و طرح یه برنامه رو دادیم و اونها هم قبول کردن. یلدایی رادیویی تلویزیونی!

ادامه این نوشته را بخوانید

"تابستانی متفاوت در کشورم تاجیکستان"

خیرالله فیض، خبرنگار بخش ازبکی بی بی سی و مجری فیلم مستند "فرزندان لنین" از تجربه هایش درباره این فیلم و داستان آن می گوید:‌

من در تاجیکستان شوروی بزرگ شدم و هر سال به کشورم سفر می کنم تا خانواده ام را ببینم. داشتن خانواده ای بزرگ باعث می شود که دید و بازدیدها طول بکشد. من معمولا یک هفته در آنجا می مانم و در این مدت باید همه را، از پیر و جوان، ببینم.

ولی تابستانی که گذشت، با هر سال متفاوت بود. من مدت بیشتری در تاجیکستان ماندم تا فیلم "فرزندان لنین" را ضبط کنیم؛ مستندی درباره گذشته تاجیکستان در زمان شوروی و زمان حال این کشور.

کشور من یکی از فقیرترین و کوچکترین جمهوری های شوری سابق بود ولی من همیشه فکر می کردم که این کشور موضوع جالبی برای روزنامه نگاران باشد. نه فقط به دلیل اینکه در مجاورت افغانستان قرار دارد یا اینکه یک جنگ داخلی پنج ساله را تجربه کرده است. گذشته تاجیکستان به چند دلیل جالب است: از نظر میلیون ها نفر از غربی ها شوروی سابق یک امپراتوری پلید بود ولی از نظر میلیون ها شهروند اتحاد جماهیر شوروی ایده ال های کمونیستی و تبلیغات قوی، یک رویا را خلق کرده بود . شیرین ترین و تنها رویا؛‌ رویایی که مشابه ای نداشت!
من همیشه روایت تلخی را از زمان پروسترویکا به یاد دارم.

ادامه این نوشته را بخوانید

شیر باز اوپک، تنگه تنگ هرمز

وقتی سه شنبه بعد از ظهر به وین پایتخت اتریش رسیدیم، در همان یکی دو ساعت اول تمام تصورم از اهمیت نشست، سقف تولید و نقش ایران و عربستان زیرو رو شد.

من و فیلمبردارم اول چمدانها را درهتل گذاشتیم، از هتل دیگری که روابط عمومی اوپک در آن مستقر بود کارتهای نشست را دربافت کردیم و یک راست به ساختمان اوپک در مرکز شهر رفتیم. ساختمان نویی که برای دومین بار امسال میزبان وزرای نفت دوازده کشور بزرگ صادرکننده است.

هفت، هشت نفر از خبرنگارهای پروپا قرص نفتی دم در مقر اوپک ایستاده بودند. کسانی که هیچ شانسی را برای یافتن وزرای نفت و پرسش سوال درباره سقف تولید و قیمت را از دست نمی دهند.. بعد از ظهر روز قبل از نشست اصلی، نشست های کوچکی بین هیاتها انجام میشود و سرو کله بعضی از وزرا در ساختمان اوپک پیدا.

از راه که رسیدم نفس زنان پرسیدم: "چه خبر؟ (و یه شوخی) بالاخره چند هزار بشکه؟" دستور کار اصلی اوپک همیشه تعیین سقف تولید کشورهای عضو است تا تولید در سطح مصرف باقی بماند و قیمت نفت در بازار متعادل باشد ولی با اختلافهای اخیر ایران و عربستان، تعیین سقف تولید مشکلتر و اهمیت آن بیشتر شده.

یکی از همکاران سابقم از یک خبرگزاری بین المللی که می دانست ایرانی ام جواب داد: "صفر بشکه! تنگه هرمز را بستید دیگه!" پنج ساعتی بود به خاطر پرواز و سفر اخبار را چک نکرده بودم. این روزها هم با توجه یه بالاگرفتن تنش بین ایران و آمریکا، هر اتفاقی در منطقه ممکن به نظر می آید. از تعجب شاخ درآوردم.

ادامه این نوشته را بخوانید

قندهار در قاهره

بین جمعه های پی در پی که میدان تحریر پس از پیروزی انقلاب مصر همچنان صحنه تجمع و شعار می شد، جمعه بیست و نهم ژوئیه (هفتم مرداد) اهمیتی تاریخی یافت، آن روز بود که جریان بنیادگرا یا سلفی برای اولین بار قدرتنمایی سیاسی کرد و توانست میدان تحریر را لبریز از هوادارانش کند. از فردای آن روز، مطبوعات مصر به آن روز، با مقایسه تظاهرکنندگان با طالبان، آن جمعه را جمعه قندهار نامیدند.

آن روز جمعه، میدان تحریر شده بود بزرگترین تجمعگاه مردانی با ریش بلند و سبیل کوتاه، خیلیهایشان هم قبای بلند عربی و عرقچین بر سر داشتند. تجمعهای زنهای نقاب پوش هم در گوشه و کنار به چشم می خورد، هرچند تعدادشان خیلی کمتر از مردان بود.

در هر گوشه ای مردی با همان هیبت، بلندگو به دست، روی بلندی ایستاده یا روی دوش کسی نشسته بود و سخنرانی می کرد یا اینکه شعار می داد و دیگران تکرار می کردند، شعارهایی از لااله الا الله، محمد رسول الله گرفته تا اسلامیة، اسلامية، از الشعب یرید تطبیق شرع الله (مردم خواهان اجرای احکام شرع الهی اند) تا صور صور یا اوباما المیدان کله اسامة (ببین ببین اوباما، میدان همه اش اسامه [بن لادن] است).

ادامه این نوشته را بخوانید

آخرین روز کار کنسولگری ایران در لندن: رفتن در دقیقه نود

مطلب زیر را علی همدانی که در محل کنسولگری ایران حضور داشته، نوشته است:

ما ایرانی ها اصولا دقیقه نودی هستیم. نمود این ادعا را می شد در آخرین روز کاری کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در لندن دید؛ در مراجعه کننده هایی که تا شنیده بودند کنسولگری در شرف تعطیلی است آمده بودند کارهایشان را راه بیاندازند. همین، کار کارمندان کنسولگری را سخت تر کرده بود.

از یک طرف با انبوهی از مدارک روبرو بودند که از قبل آنجا بوده، از پاسپورت های منقضی که آورده شده بودند که تمدید شوند تا وکالت نامه و شناسنامه، و از طرف دیگر با درخواست های جدیدی که از هوا و زمین روی سرشان می ریخت. همه هم انتظار داشتند کارشان راه بیفتد.

ادامه این نوشته را بخوانید

bbc.co.uk navigation

BBC © 2012 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.