BBCpersian.comLaunch BBC Media Player

وبلاگ بی بی سی فارسی

مطلب تازه

روز جهانی زن، حرکت با چراغ خاموش

اميد فراستی 8/03/2008, 12:08 PM

نوشته ای از پرتو پروین: تازه واردان به سرویس جهانی بی بی سی، خصوصا روزنامه نگارانی که از سرزمینهایی می آیند که چشم شان همواره به دیدن آقایان در پشت میزهای سرنوشت ساز مدیریتی و دبیری و سردبیری عادت کرده است، در همان روزهای اول نکته ای کم و بیش دور از انتظار را کشف می کنند: حضور زنها در پستهای سخت پرمسوولیت و در جای جای هرم مدیریتی این سازمان.

البته این درخت یک شبه ثمر نداده است.

در انگلستان قرون وسطی و در قرن یازدهم میلادی، زنی از طبقات ممتاز جامعه، به نام گودیوا در شهر کاونتری به مالیات سنگینی که شوهرش، لئوفریک، ارل مرسیا، پرداخت آن را برای مردم اجباری کرده بوده، اعتراض کرد. شوهر لجوج و مغرور که دخالت زن را در امور حکومتی خود برنمی تافت، گفت در صورتی می پذیرد مالیات تعیین شده را لغو کند که گودیوا برهنه سوار بر اسب در خیابانهای کاونتری ظاهر شود. برخلاف انتظار او که گمان می کرد همسرش با شنیدن این شرط برای همیشه عطای مداخله در امور سیاست و مملک داری را به لقای آن ببخشد، گودیوا شرط را پذیرفت. در روزی که به درخواست او مردم به خانه های خود رفته و تمام درها ، پنجره ها و روزنه های ساختمانها و دیوارها را بسته و پوشانده بودند، لیدی گودیوا که فقط گیسوان بلندش بدن او را می پوشاند، سوار بر اسب در خیابانهایی که پرنده در آنها پر نمی زد، شهر را پیمود و برای حاکم خیره سر راهی نماند جز آن که بار مالیات گزاف را از دوش خمیده مردم بردارد.

در تاریخ ایران هم کمتر از دو قرن پیش، زنی به گفته معاصرانش فاضل و سخنور، سربرهنه در برابر جماعتی از مردم و علمای زمانه اش ظاهر شد تا از عقیده و اندیشه خود دفاع کند. اما عاقبت او خفه شدن بدست میرغضبهای ناصری و نیمه جان مدفون شدن در چاه باغ ایلخانی بود.

با این حال امروز، به رغم تمام بگیر و ببندها و وثیقه های مالی سنگین، ممنوع الخروج کردنها و... سراسر فضای مجازی آن بخش از دنیای اطلاعات که در دست فارسی زبانهاست، آکنده از مطالب و خبرهای ریز و درشت درباره فعالیت تشکلهای زنان و تجلیل از روز زن در ایران است.

در این گوشه دنیا که در و دیوارش پر است از عکسهای ویکتوریا بکام، و مقاومت زنانه در آن، اگرچه به طنز، گاه به جان سختی تحسین برانگیزی تعبیر می شود که خانم بکام در پوشیدن دائمی کفشهای پاشنه بلند نشان می دهد، صحبت کردن از روز زن و مفهوم آن در ایران برای مخاطب اینجایی بدون ذکر مقدمه ای طولانی ممکن نیست. دنیای غرب که خود در جنبش برابری خواهانه زنان پیشگام بوده، با گذشت دهه ها از تحقق اهداف و آرمانهای اولیه این جنبش، چالشهایی را که زنان در کشورهای توسعه نیافته و جوامعی با فرهنگهای بازدارنده با آن روبرو هستند در حافظه فعال خود ندارد. با این حال، ذهنهای کنجکاو و گوشهای شنوا آن قدر هست که پروین اردلانها به دیده گرفته شوند.

می گویند جنبش زنان در ایران، امروز با چراغهای خاموش حرکت می کند. می گویند این جنبش می کوشد پرتلاش اما بی هیاهو باشد و با دستانی بی زیور و بدون عبور از خطوط قرمز ناظمان جامعه، خشتهای کج را در عمارتی کهن راست کند.

وقتی تعبیر "حرکت با چراغهای خاموش" را برای یکی از همکاران انگلیسی زبان و کنجکاو نسبت به فعالیتهای مدنی زنان ایران ترجمه کردم با لبخندی گفت چراغ روشن یا خاموش چندان مهم نیست، مهم حرکت است، حرکتی اصلاح گرا که همراه با دیگر جنبشهای مدنی شاید به تغییر قوانین تبعیض آمیز و در نهایت به ارتقا فرهنگ جامعه منجر شود.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

مطالب اخير

پوشش زنده مراسم اسکار در سایت فارسی بی بی سی

اميد فراستی 24/02/2008, 9:49 AM

امسال هم مثل چند سال گذشته قرار است مراسم اسکار را حتی الامکان همزمان با اجرایش از طرق مختلف پوشش بدیم. گزارش لحظه به لحظه اش را خواهیم نوشت، مجموعه عکس های مرتبط را منتشر می کنیم و سعی می کنیم ویدیو هایی نیز از مراسم در سایت بگذاریم. پس امشب از نیمه های شب به وقت لندن و همزمان با عبور ستگاران سینما از فرش قرمز، سایت بی بی سی و صفحه ویژه اسکار را مرتبا ببینید.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

تقدیر بود یا تصادف: داستان مصاحبه با غلامعلی حداد عادل

اميد فراستی 14/02/2008, 18:35 PM

adel_203.jpgنوشته ای از حسیب عمار: دیروز ازمن خواسته شد که از یک رویداد بی سابقه ای که بیش از دوهفته پیش برایم رخ داد بنویسم وامروز این فرصت بدست آمد.

درزندگی آدمی گهگاه مواردی پیش می آید که تفسیرآن دشوار می نماید. انسان در چنین موارد شاید برای انجام کاری همه توان خود را بخرج دهد اما درمقابل ثمری بدست نمی آرد. کسانی هستند که این را به آنچه در گذشته در تقدیر رفته، یا به بخت بد، نسبت می دهند. اما آنهایی که به این مسایل ایمان ندارند؛ نسبت دادن چنین موارد را به تقدیریا بخت بد، نشانه ی از توجیه سازی شکست وناتوانی می پندارند. به همین ترتیب بعضی ها موفقیت را به بخت خوب نسبت می دهند وبعضی به تلاش و پشتکاری.

اواخر ماه گذشته یک هیئت بلند پایه و بزرگ ایرانی به ریاست دکترغلامعلی حداد عادل رییس مجلس شواری اسلامی برای شرکت در اجلاس اتحادیه بین المجالس کشورهای اسلامی وارد قاهره شد. درست در زمانی که صحبت از نزدیکی روابط میان تهران وقاهره می شود و اینکه دو کشور شاید پس از نزدیک به سه دهه روابط دیپلماتیک خود را از سر بگیرند.

برای من بسیار بعید به نظر می رسید که فرصت گفتگو در این مورد با رییس مجلس شورای اسلامی به من دست دهد، یا او حاضر به صحبت با بی بی سی شود. زیرا به یاد دارم، زمانی که حمید رضا آصفی سخنگوی پیشین وزارت خارجه ایران (سفیر کنونی ایران در امارات متحده عربی) همراه با رییس خود، کمال خرازی برای مشارکت دراجلاس کشورها همسایه عراق به قاهره آمده بود، برای اینکه به عنوان خبرنگار بخش فارسی بی بی سی خود را به او معرفی کرده بودم، نپذیرفت حتی به یک سؤال من هم جواب بدهد. بنابراین خوف رد شدن را همچنان احساس می کردم.

با این حال همین که آقای عادل را درمیان همراهان اش در حاشیه ی اجلاس دیدم، این خوف را فراموش کردم وشتابان به سویش رفتم. از من پرسید شما از کدام رسانه هستید؟
- بخش فارسی و پشتوی بی بی سی
- ما که با بی بی سی سروکاری نداریم
- می دانم، اما من افغان هستم وبرای بخش افغانستان کار میکنم
موافق شد و با لبخند گفت: "شما (افغانها) که رفقای ما هستید"

مصاحبه انجام شد. از خوشحالی به دفتر در لندن زنگ زدم و اطلاع دادم.

اما این خوشحالی دیر نپایید. درهمان روز دستیاران رییس هيئت يك دولت دیگر وعده سپرده بودند که زمینه مصاحبه را با رییس شان (که در داخل تالار برگزاری اجلاس با او دیدم) برایم فراهم کنند. پس ازمصاحبه با آقای عادل من همراه با سه خبرنگار دیگر نزدیک به چهار ساعت انتظار کشیدیم، اما این رییس خود را نشان نداد. (و معلوم هم نبود که آیا از انتظار کشیدن ما به او خبرداده اند یا نه) همه خسته و بیزار و از رفتار دستیاران رییس مزبور متنفر شده بودیم. من که این وضع را ناپسند احساس کردم، ازمصاحبه منصرف شدم و هتل را ترک گفتم. تاکسی گرفتم و رقتم دفتر. (لحظاتی بعد یکتن ازدستیاران وی زنگ زدند که رییس آماده مصاحبه است، گفتم حالا دیر شده).

اما همین که یکی از دوستان دفتر دروازه ی دفتر را برویم بازکرد و خواستم برای احوال پرسی به او دست دهم، یکباره متوجه شدم که مینی دیسک (دستگاه ثبت کننده صدا) با من نیست. تکان خوردم. فکر کردم شاید در تاکسی فراموش شده باشد. بی درنگ ازمنزل سوم ساختمان دوان دوان از پله ها پایین شدم. اما بیهوده، زیرا هیچ اثری از تاکسی نبود. خوب به یادم هست؛ مینی دیسک را همراه با یک کتابچه دردست راستم گرفته بودم و دست چپم خالی بود. موبایلم را در جیب چپ پالتوی خود گذاشته بودم. هیچ نفهمیدم که مینی دیسک چگونه از من رفته است.

دستگاه دیگری پیداکردم و به سرعت به هتل برگشتم تا مجددا با حداد عادل مصاحبه کنم. ساعت ده ونیم شب بود. به من گفتند: "آقای دکترمهمانی رفته وشاید دیر برگردد". به عبارت دیگر نباید امشب امیدی به مصاحبه مجدد داشته باشم. یکی از دستیاران آقای عادل به من گفت: "آقای دکتر برای صحبت با رسانه های خارجی وقت ندارند، اینکه با شما صحبت کرده اند؛ یک استثنا بوده". او می خواست به من بفهماند که فردا هم امکان مصاحبه نیست. اما در سالن هتل با شماری از اعضای بلند پایه هیت ایران صحبت کردم. همه صمیمانه با من صحبت کردند و مرا دلگرم ساختند که فردا زمینه مصاحبه میسر خواهد شد. اما گفتند که قول نمی دهیم.

جدای از اینکه با ازدست رفتن مینی دیسک مصاحبه مهمی از دست رفته بود، آنچه که واقعا مرا شرمنده ساخت این بود که در برنامه جام جهان نمای همان روز اعلام شده بود که این مصاحبه (ازدست رفته) در برنامه چشم انداز بامدادی پخش خواهد شد (که نشد).

شب از سه ساعت بیش نخوابیدم. ساعت هفت وسی دقیقه صبح دوباره به هتل برگشتم وبه طبقه پانزدهم محل اقامت هیئت ايران رفتم. با چند تن از اعضای هیئت ایران صحبت کردم ومسأله را بار دیگر توضیح دادم. سرانجام پس از نزدیک به دوساعت انتظار توانستم باردیگر آقای عادل را ببینم. به من گفت:

- ما که دیروز صحبت کردیم
- بنده شرمنده ام، آن مصاحبه را با دستگاه دزدیدند
- شاید صلاح درهمین بوده که آن مصاحبه پخش نشود
- شاید، اما ما به شنونده ها قول داده بودیم که مصاحبه شما را پخش کنیم.

رییس مجلس شورای اسلامی زیر اصرار من پذیرفت که مجددا گفتگوی مختصری داشته باشیم وعبارت دیروز خود را باردیگر تکرار کرد که "شما (افغانها) که رفقای مان هستید"

برغم اینکه من کمتراز یک ماه (دردوران طلبگی) درایران بوده ام وهیچ آشنایی قبلی یا ارتباط سیاسی یا غیر سیاسی با آقای عادل نداشته ام و ندارم، از برخورد انسان دوستانه اش خوشم آمد.

صاحبدلی به من گفت: چه فکر میکنی تقدیری در کار نبوده. اول امکان مصاحبه نبود، بعد که مصاحبه شد، آن را از دست دادی، سرانجام توفیق بار دیگر رفیقت شد.

گفتم: سه چیز است، تقدیر، تقصیر و تلاش. اما آنچه را که تجربه کرده ام، تقدیرهیچ گاه رفیقی ملایمی برای من نبوده.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

فارسی دری در مسلخ ابهام

اميد فراستی 12/02/2008, 22:31 PM

نوشته ای از عزیز حکیمی: صاحبنظران بر این باورند که در بحث تفاوتهای زبان فارسی دری، معیار کارشناسانهء طبقه بندی آن "فارسی ایرانی و فارسی دری افغانی" نیست، چرا که این دو گویشی متفاوت از یک زبان واحد است که افغانها آن را "فارسی دری"، و تاجیکها و ایرانیها آن را "فارسی" مینامند. این زبان در هر منطقه از سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان، گویشهای محلی متفاوتی دارد و ازجمله میتوان به اینها اشاره کرد:
گویش دری در افغانستان: کابلی، هراتی، بدخشانی، هزارگی، فارسی بلخی، آیماق دهواری
گویش فارسی ایرانی: تهرانی، کرمانشاهی، قزوینی، سیستانی، خراسانی، بروجردی
و گویش فارسی تاجیکی: خجندی، کولابی، دروازی، بخارایی

اگرچه میان این گویشها از نظر تلفظ و در مواردی از نظر املاء لغات (مثل زنده گی یا زندگی) تفاوتهایی وجود دارد، (بخصوص اینکه فارسی تاجیکی اکثرا با خط سیریلیک نگاشته میشود) اما میتوان گفت که قواعد و دستور زبان عمومی در تمام گویش ها یکیست، مگر در مواری انگشت شمار که بیشتر به نحوه پرداختن جمله در فرهنگها و رسوم مختلف ارتباط دارد تا دستور زبان و قواعد زبان فارسی دری.

اما به نظر میرسد که اخیرا بحث زبان فارسی دری و تفاوت های آن از فارسی مرسوم در ایران در افغانستان به بحثی داغ تبدیل شده است. اقدام مقامات وزارت اطلاعات و کلتور افغانستان در مزار شریف در "مجازات" بصیر بابی، به دلیل استفاده از کلمات "دانشجو" و "دانشگاه" نشان میدهد که دامنه این بحث اکنون تا چه حد جدی ست. این از نظر مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان "خلاف اصول فرهنگی و اسلامی" خوانده شده است. این در حالیست که وزارت اطلاعات و فرهنگ، اخیرا دستور داد که نام "نگارستان ملی" به "گالری ملی" تغییر پیدا کند.

اما صاحبنظران به این عقیده اند که معضل اصلی زبان دری رایج در افغانستان امروزی، در واقع نه در استفاده از این گونه کلمات است که برخی ها (از جمله طیف هم فکر وزیر اطلاعات و فرهنگ) می خواهند آن را "تهاجم فرهنگی" تعبیر کنند، بلکه در نبود استانداردهای ابتدایی در کاربرد این زبان میباشد.

بحث ها و موضع گیریهای سلیقه ای در بحث زبان، اخیرا نگرانیهای جدی را برانگیخته و برخی از دست اندرکاران ادب و رسانه ها به این نکته اشاره میکنند که این بحث ها، ریشه در تعصبات قومی، و در خوشبینانه ترین حالت، ریشه سیاسی دارد که خود منجر به چند دستگی و اختلافات شدیدتر خواهد شد و مشکل میتوان باور کرد که چنین برخوردی با زبان، بتواند اختلاف نظرها در مورد کاربرد زبان فارسی دری را حل کند.

زبان را "موجودی زنده و پویا"می خوانند که در هر نسل همگام با مقتضیات زمانی آن تغییر خواهد کرد و این تغییر چیزی نیست که بتوان آن را کنترل یا مهار کرد و یا برای آن جهت و سمت و سو تعیین کرد. بخصوص وقتی که زبان در ادبیات نوشتاری و یا رسانه های جمعی مورد استفاده قرار میگیرد، باید هم توقع داشت که گستره استفاده از کلمات و قواعد زبان، بسیار وسیعتر از آنچه باشد که در کلام عامیانه و گفتگوهای روزمره به کار گرفته میشود. در مبحث زبانشناسی این نکته مورد تایید کارشناسان هست که جامع بودن یک زبان را تعداد لغات و ساختار دستور زبان آن تعیین میکند اما زبان جامع به معنای زبانی نیست که در آن هیچ لغت بیگانه ای یافت نشود، که اگر چنین بود، فارسی دری امروزی بدون کلمات عربی آن و زبان انگلیسی بدون واژه های لاتین آن اصلا قابل تکلم نبود.

با این حال، صاحب نظران افغان معتقدند که در نبود یک نهاد با صلاحیت که بتواند به مشکلات مربوط به چگونگی کاربرد زبان رسیدگی کند، طبیعی هست که زبان دری در افغانستان، قربانی اعمال نظر و سلیقه شخصی افراد است که تاثیر مثبت یا منفی این گونه افراد بر این روند نیز، بستگی به قدرت اداری شان در ساختار دولت و دانش آنها از زبان دری دارد.

دوستی میگفت بعضی افغانها، بخصوص کسانی که در ایران تحصیل کرده اند، از "کلمات ایرانی" استفاده میکنند و نه دری ... گله داشت که این افراد با هویت و ادبیات دری افغانستان بازی میکنند و در ادامه سخنش با لحنی تمسخر گونه کلمه "شلوار" را مثال زد که به پندار او "ایرانی" ست و معادل افغانی آن "پطلون" است. به او گفتم به این ترتیب، پس ناصر خسرو بلخی که گفته: "تن همان خاک گران و سیه است // ارچند اشاره و آفت کنی کرته و شلوارش" نیز در هشتصد سال پیش باید جزء همان کسانی باشد که از"زبان ایرانی" استفاده میکرده است.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

درباره ایرانیان مهاجر چه می دانیم؟

اميد فراستی 11/02/2008, 16:23 PM

از زمانی که اولین ایرانی ها برای تحصیل راهی فرنگ شدند، بیش از صد سال می گذرد و در این صد سال جریان رفتن به خارج از کشور برای تحصیل و کار همواره وجود داشته و قطع نشده است.

اما این جریان در هر دوره ای خصوصیات متفاوتی داشته. زمانی بیشتر به فرنگ (فرانسه) بوده و مخصوص فرزندان اشراف و بزرگان و برای تحصیل. زمانی به ینگه دنیا (آمریکا) و مخصوص دانشجوها و متخصصان. دوره ای دیگر بیشتر شبیه فرار بود در قالب پناهنده سیاسی و بیشتر به اروپای غربی و اسکاندیناوی. دوره ای دیگر به ژاپن و برای کار و مخصوص طبقه ای دیگر از جامعه. و در سال های اخیر، همه گیرتر از همیشه، از طبقات اجتماعی مختلف به همه جای دنیا. گرچه در این دوره تحصیل رایج ترین هدف است و غرب (در معنای کشورهای پیشرفته، از آمریکای شمالی و اروپا گرفته تا استرالیا و حتی شرق دور) محتمل ترین مقصد.

این روند زمانی مهاجرت نام گرفته، زمانی فرار مغزها خوانده شده و زمانی دیگر مهاجرت نخبگان، و همیشه یک سوال مطرح بوده که این روند تا چه حد روند معکوسی هم در پی خواهد داشت؟ یا خیلی سرراست، چند درصد این آدم ها به ایران برمی گردند؟

به نظر نمی رسد خیلی از این آدمها برای زندگی آینده شان ایران را انتخاب کنند. اما ارتباطشان با ایران در چه حد است؟ چقدر به ایران سفر می کنند؟ رابطه کاری با ایران دارند؟ پولهایشان را در ایران سرمایه گذاری می کنند؟

واقعیت این است که نه به این سوال ها می توان پاسخ روشن و دقیق داد و نه حتی به سوال هایی از این دست که ایرانی ها بیشتر به کدام کشورها مهاجرت می کنند؟ بیشتر در چه رشته هایی درس می خوانند؟ در چه دوره ای، چه تعداد از ایران مهاجرت کرده اند؟ چند درصدشان به ایران برگشته اند؟ چند درصدشان هرگز به ایران برنگشته اند؟ و ده ها سوال دیگر.

مثل خیلی چیزهای دیگر در این موارد حتی آمار نیمه رسمی هم وجود ندارد.

همه اینها را گفتم که بگویم یک گروه دانشجویی ایرانی در شهر بوستون آمریکا دارند پژوهشی می کنند درباره این سوال ها و می خواهند سعی کنند به جواب بعضی از این سوال ها نزدیک شوند

اگر شما هم خارج از ایران هستید و مشغول تحصیل یا کار (و البته دست کم تا دیپلم در ایران بوده اید) به این صفحه بروید و فرم نظرسنجی شان را پر کنید که هر چه تعداد بیشتری پاسخ داشته باشند، نتیجه نهایی شان دقیق تر خواهد بود و شاید ما هم به جواب این همه سوال بی جواب کمی نزدیک تر شویم.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

سوغاتی های مولانایی!

اميد فراستی 18/12/2007, 23:48 PM

خب سفر ما تموم شد. دوشنبه شب که شب فوت مولانا بود و به شب عروس معروفه آخرین مراسم رسمی در مرکز فرهنگی مولانا برگزار شد. از رئیس جمهور و نخست وزیر تا رئیس مجلس و رهبر حزب مخالف همه بودند و مراسم به طور زنده از شبکه تلویزیون دولتی ترکیه هم پخش شد. با وجود پخش اشعار به زبان فارسی و وجود نشانه های این زبان در همه جا، رهبران سیاسی ترکیه اشاره ای به ایران نکردند. البته شاید نبود هیچ مقام رسمی ایرانی هم بی تاثیر نبود. به هر حال ایرانی های بیشماری که برای دیدار مقبره مولانا به قونیه میان چنان با مولانا احساس نزدیکی می کنن که احتیاجی هم به یادآوری مقام های سیاسی ندارن.

معمولا تو هر سفر برای یادگاری آدم یه نشانه ای از اون محل با خودش برمی گردونه. تو قونیه هم مثه جاهای دیگه توریستی کلی مغازه یادگاری فروشی هست و چون محور سفر به این شهر مولاناست، یادگاری ها هم به مولانا مربوط می شن. ما هم سری زدیم به یکی از این مغازه تا هم یه یادگاری بخریم و هم ببینیم این اجناس از کجا میان و چه کسی اونا رو می خره.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

مولانای خوردنی!

اميد فراستی 17/12/2007, 23:59 PM

چند روز بود می شنیدیم یه غذای محلی در قونیه هست به اسم مولانا. حسابی کنجکاو شدیم ببینیم این غذا چیه و چرا اسمش مولاناست. اشتهای مسافر هم که می دونین زیاده ... خلاصه با پرس و جو فهمیدیم بهترین رستورانی که این غذا رو درست می کنه در مرکز شهر چند صد متری مقبره مولاناست. رفتیم و دیدیم حسابی شلوغه. صاحبش گفت بریم چند ساعت بعد بیایم. مجبور شدیم بریم رستوران بغلی نهار بخوریم و یه کم فیلم بگیریم از شهر و چهار تا فنجون چای دبش قند پهلو تو چای خونه روبرو بخوریم تا بهمون وقت بده. ولی خب ارزششو داشت انصافا خوشمزه بود، هرچند دیگه چندان گشنه نبودیم ...


Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

مقبره مولانا

اميد فراستی 16/12/2007, 23:55 PM

امروز رفتیم سراغ مقبره مولانا در مرکز شهر قونیه. شهری که با وجود جمعیت چند میلیونی اش، کمتر شباهتی به مثلا استانبول داره و از امکانات مدرن به نسبت بی بهره است. مقبره مولانا هم حال و هواش کاملا با آنچه صرفا می شه از قبر یک شاعر و ادیب انتظار داشت متفاوت بود. اگر کسی ندونه قاعدتا می تونه تصور کنه که اونجا یک شخصیت مقدس مذهبی دفن شده. مردم یا در حال دعا هستند یا در خودشون فرو رفتن. البته به قول یکی از ایرونی ها که اونجا باهاش مصاحبه کردیم این مقبره با زیارتگاه های مذهبی هم متفاوته چون مردم از مولانا طلب و حاجتی ندارن و صرفا برای آرامش روح خودشون میان اینجا. خودتون تصاویری از مقبره مولانا رو ببینین و بشنوید که چند ایرانی عامل جذابیتش رو چطور تعبیر می کنن. باقی مطالب و عکسها در صفحه ویژه مولانا

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

هشتصدمین سالگرد تولد مولانا

اميد فراستی 15/12/2007, 21:47 PM

امروز همراه همکارم مهرداد فرهمند وارد قونیه در مرکز ترکیه شدیم تا هشتصدمین سالگرد تولد مولانا رو گزارش کنیم. هنوز بار و بندیل رو جابجا نکرده زدیم به شهر تا مقدمات کار رو آماده کنیم. رفتیم به مرکز فرهنگی مولانا تا مجوز تصویربرداری از مراسم رقص سماع رو بگیریم که دیدیم برنامه ای در جریانه و بدون دردسر اجازه فیلمبرداری هم دادند. تکه هایی پراکنده از این برنامه رو اینجا می بینین. صفحه ویژه مولانا هم در سایت تا یکی دو ساعت دیگه راه می افته و مرتبا مطالب تازه بهش اضافه می شه. گزارش های رادیویی خواهیم داشت، بخش هایی از فیلم هامون رو در یوتیوب می گذاریم، عکس ها رو بلافاصله در فلیکر می تونین ببینین و منتخبیشون رو در سایت و اینجا سعی می کنیم روزانه یادداشت هایی بنویسیم و نهایتا هم یه گزارش مفصل ویدیویی بعد از برگشتمون و تا آخر هفته آینده در سایت خواهید دید. پس به قول مجری های تلویزیونی با ما باشید و نقد و نظری اگر دارین از راه های مختلفی که می دونین برامون بفرستین.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

دیدار با گلستان

اميد فراستی 12/11/2007, 18:09 PM

golestan_bbc.jpgنوشته ای از مسعود بهنود: رفتیم به ویک هرست پارک، قصری ساخته شده در قرن نوزدهم توسط همان معمار که ساختمان پارلمان لندن را به اتمام رساند و بناهائی مانند کاونت گاردن را، به دیدن آقای ابراهیم گلستان همراه با پوریا ماهرویان که تهیه کننده فیلم بود و زوبین به دستیاری وی. برای نخست بار بزرگ ترین داستان نویس حاضر ایران، آغازگر راهی نو در مستندسازی و سازنده دو فیلم تحسین شده بلند [خشت و آینه، و گنج دره جنی] حاضر شده بود به گفتگوئی در مقابل دوربین، به این زبان بنشیند.

مصاحبه کردن با شخصیت های نامدار رسم و آئینی دارد معمول جهان، اما این گفتگو از متداول بیرون بود. چرا که معمولا شخص اگر شناخته شده است بینندگان با او و آثار و عقایدش آشنائی دارند و بارها و بارها وی را دیده اند بر همان صفحه ها، پس می توان گفتگوی تازه را در یک دو مورد محدود کرد و بست. و اگر چنین نباشد و مصاحبه شوند به چنین کاری رضا نداده باشد، فرصتی بیش تری باید نهاد. برای ضبط مصاحبه ای 10 تا 15 دقیقه ای، پوریا در مقام تصميم گیر در موقعیتی دشوار بود. همان موقعیت بحر در کوزه که چگونه باید جایش داد تا بحر باشد. گنک و ابتر نشود سخن. به امید گفتگوئی بلند – شاید برای موقعیت و فرصتی بهتر، در آینده ای نه دور – به آن چه گفته آمد بسنده شد. از پیش هم قابل تصور بود که در این فرصت نمی توان حتی شمه ای از وی را بازگفت و نشان داد.

ادامه "دیدار با گلستان"

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

سرکوزی وسط مصاحبه با سی بی اس بلند شد و رفت

اميد فراستی 29/10/2007, 14:03 PM

نیکولا سرکوزی، رئیس جمهور فرانسه وسط مصاحبه با شبکه سی بی اس آمریکا برای برنامه معروف "60 دقیقه"، آن را نیمه کاره گذاشته و رفته است. مصاحبه گر آمریکایی که این مصاحبه را پیش از اعلام جدایی سرکوزی از همسرش تهیه می کرده از او در اینباره می پرسد و او هم عصبانی می شود، موفق باشیدی می گوید و می رود. البته از اول هم ظاهرا مایل به انجام مصاحبه نبوده و گفته که خیلی بی موقع برنامه ریزی شده و برای این کار سخنگویش را "احمق" خطاب کرده. سرکوزی به این معروف است که تحمل شنیدن سوال در مورد زندگی شخصی اش را ندارد و یکبار هم وقتی در آمریکا بود از دست یه خبرنگار بشدت عصبانی شد.خودتان ببینید:

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

اخطار بوش به بروز جنگ جهانی سوم بر سر برنامه اتمی ایران

اميد فراستی 17/10/2007, 17:52 PM

رئیس جمهور آمریکا روز چهارشنبه گفته است به رهبران جهان اخطار کرده "اگر علاقمندید از بروز جنگ جهانی سوم جلوگیری کنید"، مانع دستیابی ایران به سلاح اتمی شوید.

جورج بوش در کنفرانس مطبوعاتی کاخ سفید و همزمان با اخطار روسیه در مورد هرگونه حمله نظامی علیه برنامه اتمی ایران تاکید کرده که "رهبری در ایران هست که اعلام کرده می خواهد اسرائیل را نابود کند."

او افزوده است: "به آنها گفته ام، اگر می خواهید از جنگ جهانی سوم اجتناب کنید، قاعدتا باید مانع دستیابی آنها به دانش لازم برای ساخت سلاح اتمی شوید."

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

دیک چنی و باراک اوباما: پسرعموهای دور

اميد فراستی 17/10/2007, 14:31 PM

ubama.jpgهرچند دو سیاستمدار عقاید کاملا متفاوتی دارند اما همسر دیک چنی، با نفوذترین معاون رئیس جمهور در آمریکا می گوید باراک اوباما نامزد دمکرات ریاست جمهوری پسرعموی همسرش است.

لین چنی گفته زمانی که برای نگارش کتابی تازه، به تحقیق در مورد خانواده اش مشغول بوده کشف کرده که همسرش و سناتور ایالت ایلینویز هشتمین عموزاده یکدیگرند.

او می گوید رد جد این دو را که مهاجری فرانسوی بوده در قرن 17 پیدا کرده است.

او این ارتباط را "شگفت انگیز" توصیف کرده است. وی افزوده: "این واقعا داستان آمریکایی شگفتی است که یک فرد، می تواند عامل بوجود آمدن زندگی هایی چنین متفاوت و متنوع باشد."

به گفته سخنگوی خانم چنی، اوباما رابطه دوری با مارین دووآل دارد که پسرش ساموئل، با نوه دختری جد دیک چنی ازدواج کرده است.

سخنگوی اوباما این موضوع را رد نکرده و غیرمستقیم احتمال آن را تایید کرده است.

چهارشنبه شب آقای اوباما در یک شو تلویزیونی به شوخی گفت: "نمی خوام به برنامه های شکار خانوادگی دعوت بشم." اشاره او به حادثه ای بود که در سال 2006 اتفاق افتاد و دیک چنی یکی از دوستانش را با گلوله های "شات گان" زخمی کرد.

آقای چنی که از پروپا قرص ترین نو محافظه کاران به حساب می آید نقش مهمی در اشغال عراق بازی کرده و به جز این رابطه دور فامیلی، کمتر نقطه مشترکی با اوباما دارد.

باراک اوباما از پدری کنیایی و مادری سفیدپوست و اهل کانزاس، به خاطر محبوبیتش در میان دمکرات های جوان، صفت "ستاره راک" را از آن خود کرده است.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

فاکس نیوز و احمدی نژاد

اميد فراستی 24/09/2007, 20:35 PM

ahmadinejad-us.jpgشبکه آمریکایی فاکس نیوز که سخنرانی رئیس جمهوری ایران در دانشگاه کلمبیا را بطور کامل و زنده پخش کرد، به صراحت مخالف این برنامه بود. چه پیش و چه پس از پخش این شبکه به روشنی به این دلیل که محمود احمدی نژاد رئیس دولتی است که توسط آمریکا جزو فهرست حامیان تروریسم قرار گرفته با دادن تریبون به او در دانشگاه معتبر و معروف کلمبیا مخالفت می کرد. جان بولتون سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل بعد از سخنان آقای احمدی نژاد به مجری برنامه گفت که "با اجازه دادن به احمدی نژاد برای سخنرانی در دانشگاه کلمبیا به او مشروعیت داده شده است". نکته جالب، گزارش زنده خبرنگار فاکس از مقابل دانشگاه بود. خبرنگار فاکس گفت که آقای احمدی نژاد چون از در دیگری وارد شد مخالفان برنامه اش را ندید. اما وقتی با دو نفر از دانشجویانی که قاعدتا می بایست جزو مخالفان باشند و دورش جمع شده بودند صحبت کرد، هر دو آنها گفتند به رغم مخالفتشان با دیدگاه های رئیس جمهور ایران، موافق دعوت از او هستند. یکی دیگر از دانشجویان نیز مرتبا به استدلال های مجری برنامه پاسخ می داد که "یکی از ارزش های ما در آمریکا، بحث و گفتگوست و ما این فرصت را برای بحث با احمدی نژاد فراهم کردیم". به باور این دانشجو "به احمدی نژاد فرصتی برای مونولوگ داده نشد بلکه او وارد دیالوگ شد". این دانشجو از جمله به سخنان شدیدالحن لی بورینگر، رئیس دانشگاه کلمبیا، اشاره کرد که چگونه احمدی نژاد را مورد سوال قرار داده است. مجری شبکه فاکس البته اصرار داشت که با این کار به آمریکائیان توهین شده و انتظار می رود برخی خانواده ها از ثبت نام در این دانشگاه خودداری کنند. حضور دانشجویان یهودی چه در محل سخنرانی و چه در اجتماعات اطراف دانشگاه نیز چشمگیر بود.

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

پول ملی؛ "نور" به جای ریال

کاوه امیدوار 10/09/2007, 18:40 PM

در چند روز گذشته همزمان با تغییر رئیس کل بانک مرکزی ایران، زمزمه حذف سه صفر از اسکناس های و تغییر واحد پول ملی ایران دو باره به گوش می رسد.

rial.jpg

این زمزمه ها سالها پیش، وقتی شروع شد که پول ملی در سرازیری افتاد و هر چه زمان گذشت ارزش خود را بیشتر از دست داد.

سرنوشت پول ایران که روزی ۷۰ریال آن می شد یک دلار، حالا به جایی رسیده که با ۹۰۰۰ ریال هم نمی شود یک دلار خرید. تورم و افزایش مداوم قیمت ها باعث شده که ریال روزهای سختی را سپری کند و هر روز بیشتر از گذشته ارزش خود را از دست بدهد.

راه حل هایی برای جلوگیری از سقوط ریال پیشنهاد شده است. یکی از راه حل ها، چهار پنج سال پیش بر سر زبان ها افتاد و خیلی زود هم فراموش شد؛ طرحی که مبنای آن تغییر واحد پول کشور از ریال به یک واحد پولی تازه به نام "نور" بود. این طرح همان موقع مخالفانی داشت. برخی هم می گفتند حالا چرا "نور"، مگر "تومان" خودمان چه اشکالی دارد که ده برابر ریال است و فعلا واحد غیر رسمی پول کشور است.

یک دیگر از راه حل های پیشنهادی، کاهش صفرهای پول ملی است. برخی می گویند حذف سه صفر از پول ملی کشور می تواند بخشی از مشکل پول ملی را حل کند.

به عنوان مثال حذف سه صفر از با ارزش ترین اسکناس فعلی ایران، اسکناس 5۰۰۰۰ ریالی(پنج هزارتومانی) را تبدیل به اسکناس 50ریالی (پنج تومانی) می کند.

این کارها البته می تواند مبادلات تجاری را تسهیل کند و از حجم اسکناس بکاهد اما آیا با تورم۱۵ درصدی، فایده ای دارد که صفرهای اسکناس حذف و واحد پول عوض شود؟

Balatarin technorati google icerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست